تبليغاتX
به نام هستی بخش عشق

 نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...

چون دنيا يه روز تموم ميشه...

نميخوام بگم که مثل گلي...

چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...

نميخوام بگم که سياهي چشمات مثل شبهاي پر ستاره اس...

چون شب هم بالاخره تموم ميشه...

نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالي...

 چون اب که هميشه پاک نميمونه...

 نميخوام بگم که دوستت دارم...

چون منکه اصلا دوستت ندارم...

بلکه من عاشقتم...

چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن

 

فردا و ديروز با هم دست به يكي كردند ديروز با خاطراتش مرا فريب داد فردا با وعده هايش مرا خواب كرد وقتي چشم گشودم امروز گذشته بود ...

 

 همیشه عاشق کسی باشید که لایق عشق باشه نه تشنه ی عشق. چون تشنه ی عشق یک روزی سیراب میشه ...

 

 

چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني!! اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي....

چه قدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوزم دوسش داري...!!!

 

تنها برای یک نفر قدم بردار وتنها برای یک نفر عشق پاک وآسمانی داشته باش

 

 

 

 

عیدت مبارک عشق پاک من دوست دارم بذار مال تو باشم من فقط تورو می خوام دوست دارم سام دوست دارم

 

 

 

+ نوشته شده توسط یه دوست در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 و ساعت 14:49 |

سه چيز قلب من است: عشق، پول، خوشبختي! نترس، تو رو يادم نرفته، تو ضربان قلبمي

 

من بي پناهم تو بي گناهي 

      دل به تو دادم ، چه اشتباهي

           از تو كشيدم شكل كبوتر

                 نقاشي ام رو بگذار و بگذر

                      تو اين نبودي، من بد كشيدم         

                             آخه دلت رو هرگز نديدم 

                                    تو بي گناهي، من بي پناهم

                                           ايمن بماني از اشك و آهم

 

می نویسم (( د ی د ار )) تو اگر بی من و دلتنگ منی ... یك به یك فاصله ها را بردار

 

من براي سال ها مينويسم ......

سال ها بعد كه چشمان تو عاشق ميشوند.......

افسوس كه قصه ي مادربزرگ درست بود......

هميشه يكي بود يكي نبود

 

هيچ وقت گريه نکن چون هيچ کس لياقت اشکاي تو رو نداره اون کسي که لياقتش رو داره طاقت ديدن اشکاي تورو نداره

 

گفته بودي که چرا محو تماشاي مني ؟

و آن چنان مات که يک دم مژه بر هم نزني

مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود

ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدني است

 

پيداست هنوز شقايق نشدي ...

زنداني زندان دقايق نشدي ...

وقتي که مرا از دل خود مي راني ...

يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي ...

 زرد است که لبريز حقايق شده است ...

تلخ است که با درد موافق شده است ...

 شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي ...

پاييز بهاريست که عاشق شده است

 

گفتي مي خوام بهت بگم

همين روزا مسافرم «بايد برم»

 براي تو فقط يه حرف ساده بود

 کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود

 شايد گناه تو نبود،

 شايد که تقصير منه

 شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدن

 

عشق               با روح شقايق زيباست

عشق              باحسرت عاشق زيباست

عشق              با نبض دقايق زيباست

عشق              با زهر حقايق زيباست

عشق             با در حسرت ديدار تو بودن زيباست

 

دلم گرفته از آدم هايي که مي گن دوسِت دارم اما معني شو نمي دونن

از آدم هايي که مي خوان مال اونا باشي اما خودشون مال تو نيستن

از اونايي که زير بارون برات مي ميرن و وقتي آفتاب مي شه همه چيز يادشون ميره

 

نازک تر از بلورم و نرم تر از حرير اگر قصد شکستن داري سنگ بي انصافيست يک تلنگر کافيست!!!

 

براي شکستن من يه اخم کافيه ... نيازي به فريادت نيست

واسه اشک ريختنم سکوت تو کافيه ... نيازي به قهر نيست

براي مردنم حرف رفتنت کافيه ... نيازي به انجامش نيست

 

کاش ماه مي دانست از اين همه ستاره و سياره فقط يکي مشتريست

 

هميشه واسه گلي خاک گلدون باش که اگه به آسمون هم رسيد يادش باشه ريشش کجاست

 

شايد آن روز كه سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد كرد

خبري از دل پر درد گل ياس نداشت

 بايد اينجور نوشت

هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچك و ياس

 زندگي اجبارست

 

زندگی چیدن سیبی است که باید چید و رفت.

زندگی تکرار پاییز است که باید دید و رفت .

زندگی رودی است،جاری،هر که آمدکوزه ای شادمان پر کرد و مشتی آب نوشید و رفت.

قاصدک ، این کولی خانه به دوش روزگار کوچه گردیهای خود را زندگی نامید و رفت

+ نوشته شده توسط یه دوست در سه شنبه سوم مهر 1386 و ساعت 9:21 |

شبي پرسيدمش با بي قراري

به غير از من كسي را دوست داري؟

 ز چشمش اشك شد از شرم جاري

ميان گريه هايش گفت آري!!!

 

 

هر کدام از ما چون فرشته ای با یک بال است . و تنها زمانی قادر به پرواز خواهیم بود که در آغوش هم باشیم

 

میدونی بازی روزگار چیه ...؟اینکه تو چشم بزاری من قایم شم ......بعد تو بیای یکی دیگرو پیدا کنی

 

پيداست هنوز شقايق نشدي ...

زنداني زندان دقايق نشدي ...

 وقتي که مرا از دل خود مي راني ...

يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي ...

زرد است که لبريز حقايق شده است ...

تلخ است که با درد موافق شده است ...

شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي ...

 پاييز بهاريست که عاشق شده است

 

اسمتو واسه دلخوشي ميخوام ...

دلتو واسه عاشقــي ميخوام ....

صداتو واسه ارامــش ميخوام ....

 دستت رو واسه نوازش ميخوام ...

پاهاتو واسه همراهي ميخوام ....

عطرت رو واسه مستي ميخوام ...

 خيالت رو واسه پرواز ميخوام ...

خودت رو واسه پرستش ميخوام

 

عمري با غم عشقت نشستم ...

به تو پيوستم و از خود گسستم ...

وليکن سرنوشتم اين سه حرف بود ..

.تو را ديدم ،پرستيدم،شکستم

 

عشق يعني سخن از زخم شقايق گفتن

حرفي از جنس زمان با دل عاشق گفتن

 

زندگی چیدن سیبی است که باید چید و رفت.

زندگی تکرار پاییز است که باید دید و رفت .

زندگی رودی است،جاری،هر که آمدکوزه ای شادمان پر کرد و مشتی آب نوشید و رفت.

قاصدک ، این کولی خانه به دوش روزگار کوچه گردیهای خود را زندگی نامید و رفت

 

 

SAM

+ نوشته شده توسط یه دوست در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 18:4 |

نمی دونم که کدوم دل

من و از یاد تو برد

خاطرات خوبمون رو

 به تن دل سپرد

نمی دونم با کدوم حرف

از من دل ازرده شدی

با کدوم باد خزونی

 زرد و پژمرده شدی

که من از فاصله ها دل تنگم

تو با من دورنگی ،من یک رنگم

که من از دوری تو میمیرم

روز و شب به عشق تو درگیرم

مریض عشقم به خدا، علاج من محبته

خاطره ای که موند واسم، تلخی این رفاقته

ارزش دوست داشتن من

دروغ و مکر و حیله بود

دل غریب من و تو

مثل دو هم قبیله بود

تو اما با دورنگی هات

اتیش به جونم میزنی

نکش منو، اسیرتم

تویی که دشمن منی

برق هوای تو رو

به پای عشقت می ذارم

کاشکی میشد بیای پیشم

تا بال و پر در بیارم

که من از فاصله ها دل تنگم

تو با من دورنگی ،من یک رنگم

که من از دوری تو میمیرم

روز و شب به عشق تو درگیرم

نمی دونم از کدوم جاده باید

به شهر عشق تو رسید

با کدوم نقاشی های کودکی

نقش چشمات و کشید

هنوزم عشق تو هستیه منو

به اسمونا می بره

نمی دونم پس چرا منتظر

از سر و کولم می پره

خوب میدونم که تو هم دل تنگی

به خیالت که با من یک رنگی

خوب میدونم که تو هم داغونی

حالا قدر عشقت و میدونی

که من از فاصله ها دل تنگم

تو با من دورنگی ،من یک رنگم

که من از دوری تو میمیرم

روز و شب به عشق تو درگیرم

با دورنگی، شده با حرف

منو رسوا می کنی

این سفر کار خودت بود

گله اما می کنی

با رقیبم که نشستی

هستی از من ندمید

حرمت عشق و نگه دار

دل من رو نشکنی

                            سام.....

+ نوشته شده توسط یه دوست در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 و ساعت 17:40 |

 

گریه نکن گریه نکن اشکات و باور ندارم

بازم داری دروغ میگی من که ازت نمیگذرم

اخه دیگه باور ندارم حتی بگی دوست دارم

+ نوشته شده توسط یه دوست در شنبه بیستم مرداد 1386 و ساعت 14:40 |

 

از دست تو نیست دل من از گریه پره

مثل تو طاقت نداره واسه تو هر دم می باره

دیگه اشکای من طاقت موندن ندارن

نباشی بی تو باز میمیرن می ریزن بی تو هر دم می بارن

تو تمومه دنیامی

 تو تمومه حرفامی

تو همه ی لحظه ی

 گرم عاشق بودنی

یه ستاره داره چشمک میزنه از اسمون

داره دلمو میبره به جای بی نام و نشون

ستاره همون چشمای تو توی اسمون

داره پرپر میزنه دلم واسه دیدن اون

تو تمومه دنیامی

 تو تمومه حرفامی

تو همه ی لحظه ی

 گرم عاشق بودنی

+ نوشته شده توسط یه دوست در شنبه بیستم مرداد 1386 و ساعت 14:39 |

بگو بذار بره دیگه نیاد

بهش بگو دلت دیگه اونو نمیخواد ، این حرف اخره

اگه شکستن دلش از غم تو بدتره

فکر نکن اگه بره دل تو میمیره

اگه بشکنه قلب تو اروم میگیره

اون لیاقت فکر کردن و نداره

دیگه اون مال تو نیست ، رفته

واسش اشکات و نریز، بسه

دیگه دوست نداره، اونیکه

دلش واسه تو نیست

می دونم یه روز اون دوباره میادش

 که با تو بمونه

ولی مگه دل من

 بدی هایی که  کرده به من میره از یادش

+ نوشته شده توسط یه دوست در شنبه بیستم مرداد 1386 و ساعت 14:39 |

تا گرم اغوشت شدم

چه زود فرا موشت شدم

تقصیر تو نبود خودم

باری روی دوشت شدم

کاشکی دلت بهم می گفت

نقشه قلبم و داره

هر کی زد و رفت و شکست

یه روز یه جا کم میاره

موندن و سوختن و ساختن

همه یادگاره عشقه

انتقام از تو گرفتن

کار من نیست، کاره عشقه

+ نوشته شده توسط یه دوست در شنبه بیستم مرداد 1386 و ساعت 14:38 |

دیگه حرفام نداره رنگی، واسه تو من میدونم

از اب چشمام، می باره بارون، می باره خوب میدونم

توی باغ ارزوهام، نداره از تو، نشونی

دل من تنها ،شده بی تو، نداره یه همزبونی

اگه چشمات منو میخواست، پشت پلکات نمی موندم

دیگه این ترانه ها رو، نمی ساختم، نمی خوندم

بگو اخه واسه ی چی، پیشم نمیای خوب من؟

مگه دوسم نداری، منو نمیخوای خوب من؟

+ نوشته شده توسط یه دوست در شنبه بیستم مرداد 1386 و ساعت 14:37 |

خیال کردم بری میری از یادم

تو رفتی و نرفت چیزی از یادم

تو رفتی تازه عاشقتر شدم من

از اونی هم که بود بدتر شدم من

صبح تا شب شده این کارم

که واسه چشات بیدارم

تو خدای عاشقایی تو تمومه کس و کارم

تو به داد من رسیدی وقتی تنهاییم رو دیدی

تو نذاشتی برم از دست اگه چیزییم هنوزم

نازنینم امید شیرینم من بجز تو کسی و نمی بینم

از اون روزی که رفتی یه روز خوش ندیدم

بجز دستای گرمت بلا و خوش ندیدم

زندگیم و به پای تو دادم اون روزا رو نمیره از یادم

نازنینم برس به فریادم

+ نوشته شده توسط یه دوست در شنبه بیستم مرداد 1386 و ساعت 14:36 |

 

خونه خالی خونه غمگین خونه سوت وکور بی تو

رنگ خوشبختی عزیزم دیگه از من دور بی تو

مه گرفته کوچه هارو اما سایه تو پیداست

می شنوم صدای شب رو میگه اون که رفته اینجاست

تو با شب رفتی و با شب میای از دیار غربت

توی قلب من میمونی پر غرور و پرنجابت

حالا دست من تنها شعر دستات و میخونه

حس خوب با تو بودن تو رگای من میمونه

+ نوشته شده توسط یه دوست در سه شنبه دوم مرداد 1386 و ساعت 19:21 |

منو ببخش که ساده

از عشق تو گذشتم

سپردمت به تقدیر

 بار سفر رو بستم

باید برم از اینجا

چاره نمونده جز کوچ

برای زنده موندن

تو این زمونه ی

بذار همیشگی شه

 قصه عاشقیمون

تو باشی لیلی

 منم مثال مجنون

 

بین دو راهی شک

 حیرون و هاج و واجم

سفر دوای دردم

نجات تنها علاجم

طاقتش و ندارم

طاقت دل بریدن

سیل بلور اشک و

روگونه تو دیدن

حرفی نمونده باقی

 سکوت حرف اخر

تو هم بخاطرعشق

 ازمن ساده بگذر

 

بذار همیشگی شه

 قصه عاشقیمون

تو باشی لیلی

 منم مثال مجنون

+ نوشته شده توسط یه دوست در سه شنبه دوم مرداد 1386 و ساعت 19:21 |

از دست تو نیست دل من از گریه پره

مثل تو طاقت نداره واسه تو هر دم می باره

دیگه اشکای من طاقت موندن ندارن

نباشی بی تو باز میمیرن می ریزن بی تو هر دم می بارن

تو تمومه دنیامی

 تو تمومه حرفامی

تو همه ی لحظه ی

 گرم عاشق بودنی

یه ستاره داره چشمک میزنه از اسمون

داره دلمو میبره به جای بی نام و نشون

ستاره همون چشمای تو توی اسمون

داره پرپر میزنه دلم واسه دیدن اون

تو تمومه دنیامی

 تو تمومه حرفامی

تو همه ی لحظه ی

 گرم عاشق بودنی

+ نوشته شده توسط یه دوست در سه شنبه دوم مرداد 1386 و ساعت 19:18 |

 

دير گاهيست كه تنها شده ام

 قصه غربت صحرا شده ام

 وسعت درد فقط سهم من است

 بازهم قسمت غم ها شده ام

 دگر آيينه ز من بي خبر است

كه اسير شب يلدا شده ام

 من كه بي تاب شقايق بودم

 همدم سردي يخ ها شده ام

 كاش چشمان مرا خاك كنيد

 تا نبينم كه چه تنها شده ام

 

 

خودت را براي ديگران آرام ورق بزن چون اگه تمام بشي ميرند سراغ ديگري

 

هيچ وقت مغرور نشو......... برگ ها وقتی ميريزن که فکر ميکنند طلا شدند

+ نوشته شده توسط یه دوست در جمعه بیست و نهم تیر 1386 و ساعت 19:18 |

گفتی از یاد تو میرم ، نه عزیزم مگه میشه

به جا چشمام،قلبم اما،پیش توست تا همیشه

فاصله بین من و تو تا کجا دنباله داره

قسمت این بود که جدا بمونیم از هم تا همیشه

روز موعود مطمئن باش که زیادم دور نیست

من کنار تو و تو مال منی تا همیشه

نمی دونم که کجا و با که هستی، نمی خوامم که بدونم

با تو من خونه ای ساختم توی قلبم تا همیشه

مگه تو نخواستی بال من وتو بمونه پا برجا؟

من که مٌردم ولی از تو خبری پیدا نمیشه

یه روزی ، یه وقت ، یه جایی، چشم من می اٌفته تو چشمای تو

اما این همون خیاله که با من هست تا همیشه

نمیخوام که نا امیدی بشینه تو قلب خسته ام

چه دیدی خدا رو شاید بشی مال من همیشه

روز موعود مطمئن باش که زیادم دور نیست

من کنار تو و تو مال منی تا همیشه

 

+ نوشته شده توسط یه دوست در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 14:39 |
تصویر تصادفی

JavaScript Codes example:
Time spent here:
http://www.atlantis.persiangig.com/points/so-gigablog.blogfa.com.cur example: